news-details

خون پروانه

امام سجاد می فرماید: «در آن روز عاشورا هرچه موقعیت سخت‌تر و شدیدتر می‌شد، چهره‌ی پدر، درخشان‌تر می‌گردید و آرامش بیشتری در وی مشاهده می‌شد. یکی از سربازان کوفه بر حضرتش نظر کرد و فریاد زد: ببینید چقدر نسبت به‌مرگ بی‌اعتناست! 

حسین مبارز طلبید و هماورد خواست. تمیم پسر قحطبه به‌ میدان آمد و جنگ میان تمیم و حسین آغاز شد. در اثر زد و خورد، پای تمیم قطع گردید و بر زمین افتاد. حسین به‌کشتنش نپرداخت. بلکه از او پرسید: چه کمکی از من ساخته است تا انجام دهم؟ 

تمیم گفت: قدرت حرکت ندارم، بگو بیایند مرا ببرند. 

حسین فریاد کشید: بیایید و تمیم را ببرید. یارانش آمدند و او را بردند. عمر بن فتی، برادر مادری تمیم، به‌قصد انتقام به‌سوی حسین، تاخت آورد. اسب را چنان می‌تازانید که وقتی به‌ حسین نزدیک شد و خواست افسار اسب را بکشد تا بایستد، اسبِ تازان، سوارش را بر زمین انداخت. عمر، سخت کوفته گردید و نتوانست به‌زودی از جای برخیزد. حسین هم بالای سرش ایستاده بود و به‌او کاری نداشت. 

پس از آن که ابن فتی خود را باز یافت و توانست از جای برخیزد. به‌سوی اسب خود رفت. باز هم حسین به‌او کاری نداشت. عمر بر اسبش سوار گردید. حسین به‌او کاری نداشت. پس از آن که سوار شد و توانست خود را نگه دارد و بیندیشید و جوان‌مردی حسین را به‌یاد آورد که در هر دم می‌توانست او را نابود سازد، پس از درنگ مختصری، از میدان بازگشت و به‌سوی فرماندهی سپاه کوفه شد و گفت: "جوان‌مردی حسین نمی‌گذارد که به‌رویش شمشیر کشم. سپس راه صحرا را پیش گرفت و ناپدید گردید."

وقتی متن فوق را می خواندم به خود گفتم چقدر از فرهنگ عاشورا دوریم! به سیاست و اقتصادمان کاری ندارم، چون تخصص لازم برای اظهار نظر کردن در این موارد را ندارم، (راستش را بخواهی کمی هم احتیاط می کنم!) ولی در ورزش آن قدر کار کرده ام که بتوانم ادعای تخصص داشته باشم! از قضا بیش از ورزش در زمینه اخلاق مطالعه داشته ام، آن قدر که در بُعد نظری اخلاق حرف هایی برای گفتن دارم! بنابراین با تلفیقی از اطلاعات ورزشی و اخلاقی، شفاف و بی تعارف می گویم که؛ آنچه ما با اسکوچیچ کردیم، نه تنها عطر کربلا را به مشام هیچ کس نمی رساند، بلکه برای سالیان سال تعفن کوفیان رفتار کردن را در فضای فوتبالمان پخش می کند! 
اسکوچیچ  مسلمان نبود، ایرانی هم نبود، محرم و صفر نیز رخت سیاه به تن نمی کرد، ولی ما هم داعیه مسلمانی داریم، هم ایرانی هستیم و دو ماه پیراهن سیاه می پوشیم و شاید ادای عزاداران سالار شهیدان - روحی فداه - را هم در بیاوریم، ولی کاری که با این مرد کروات کردیم، با فرهنگ حسینی همخوانی نداشت! 

دوست دارم در پایان، با صدای بلند به فدراسیون نشینان و آن دسته از یاغیانی که پیراهن تیم ملی را غصب کرده اند، بگویم؛ مطمئن باشید دنیا خیلی به شما مجال تاخت و تاز نخواهد داد، چرا که سنت این عالم مهلت دادن به عهد شکنان و فتنه‌گران نیست!
به آنانی هم که در قبال ربوده شدن خلخال از پای زنی یهودی ساکت و بی تفاوت می گردند، می گویم که، منتظر به تاراج رفتن آبرو خودتان هم باشید!

"خون به ناحق ریخته پروانه شمع را

آن قدر امان نداد که شامی سحر کند!"

به اشتراک گذاری این مطلب!